پایگاه خبری نوش آباد

شهر تاریخی نوش آباد در شمال کاشان با بیش از 12000نفر جمعیت و پیشینه تاریخی 7هزار ساله و بیش از 50 اثرتاریخی و باستانی ارزشمند و مهمترین آن معماری دست کن اعجاب انگیز زیر زمینی میباشد

شرحی بر سر گذشت پیدایش شهر زیر زمیني در نوش آباد۱

عاشفم بر سر گذشتی کز سر گذشت*چون حسین از سر گذشت؛افسانه شد هر سر گذشت

از سال ۱۳۸۱تا کنون مراحل زیادی را برای کشف و شناسایی و معرفی شهر زیر زمینی پشت سر گذاشتم بیان این همه خاطره وقت و فرصت زیادی را می طلبد که از وقت بنده خارج است ولی سعی میکنم به صورت مرحله وار به این راه پر پیچ و خم بپردازم شاید مورد قبولتان واقع شود.البته با ارايه نظراتتون میتونه قدرت بیان و گفتار نویسنده را دو چندان کند پس من را تنها نگذارید.

فلسفه وجودی شهر زیرزمینی یا همان به اصطلاح محلی (اویی) در قدیم الایام در اذهان عمومی تصورات متفاوتی شکل بسته بود که بعضی ها به اسم نقیب می شناختند بعضی ها راه آب قنات و بعضی دخمه و بعضی ها هم اویی خلاصه چون همه اینها در نوش آباد و زیر زمین بود تشخیص آن کار علمی میطلبید و هر کدام کاربرد خاص خودش را داشت و مردم به خاطر عدم آگاهی و شناخت کافی از این فضاها تشخیص آن؛ کار را مشکل کرده بود. به هر حال این اطلاعات ضد و نقیض ؛حس کنجکاوی و علاقه برای شناخت بیشتر را در وجودم بیشتر میکرد .چه برسد که که در یک خطه تاریخی و با کلی بنای از یاد رقته و غریب و یکی مثل من تعصبی و پر توفع و حسی وطن پرستانه و با کلی عذاب وجدان.شهری که هر روز از غارت اشیاء زیر خاکیش ؛تخریب خاته آقا شهاب و عصار خانه سید میرزا و دیوار بارو و آب انبارها وفلعه هایی که گنج یابان مثل موش کور در شب های تاریک به جان در و دیوارهاش میافتادند؛شکی نیست یه حرکت و زلزله ۸ ریشتری باید ایجاد می شد تا بتونی حرفت را به گوش چهار نفر آدم حسابی برسونی این کار هم تو این دوره زمونه دیوانگی محضه آخه میخوای شهرتو از یه بحران تاریخی نجات بدی می کشوننت تو فاز سیاسی و انگها و وصله های جورواجور بهت می چسبونند و به دادگاه و اداره اطلاعات می کشونندت  از اینکه پا گذاشتی رو دم شیرو خودت هم خبر نداری یا وقتی نگاه می کنی که دور برتا یه مشت گرگ گرسنه گرفتندو به محض رفتن به سراغ صید گرفتار در دام و تصمیم به رهاییش ، هم به جان خودت هم به صید حمله کنند و کفتارها لاشه ای هم به جا نزارن.یا مثل تشنه ای که با دلو به ته چاه می اندازد و با زحمت  دلو پر از آب را تا لبه چاه می کشد؛عده ای تشنه تر در پشت سر به کمین نشسته ؛دو دستی بر قعر چاه  می اندازندت و خودشان سیراب می شوند و حسرت یک جرعه آب را بر دلت  مینشانند.این را بگم فقط کافیه دل به دریا بزنی ؛عزمت را جزم کنی و پیه همه چیز را به تنت بمالی همان خواستن توانستن است.از قدیم گفتن حق گرفتنی است نه دادنی.اینجوری بگم ما نوش آبادی ها دست به دست کردیم سهممان را به ما بدن کلاه تا بنا گوشه بر فرق سرمان کشیدند حالا در هر زمینه ای فرق نمی کند.دغدغه من در رابطه با آثار تاریخی نسبت به بقیه مسائل شهرم به چند دلیل بیشتر بود که منرا وادار به کارهایی کرد که به عقل جن هم نمی رسه۱.دست رودست گذاشتن باعث نابودی باقی مانده بناهای تاریخی بود که هویت ملی شهرم را اثبات میکرد۲.هر وقت در گوشه کنار صحبت از نوش آباد میشد بحث بر سر قدمت و تاریخ کهنش می شد(مثلا می گفتند نوش آباد از کاشان فدیمی تره)که با شرایط و ظواهر کنونی شهر زیاد سازگار نبود مثلا نوش آباد دورتادورش را دیوار بارو محصور کرده بود یا نوش آباد در زمان انو شیروان پادشاه ساسانی سر سبز و پر از آب و درخت بوده تاج و تختی داشته و امارات شاه نشینی و چشمه در این شهر جاری بوده که با توجه به کویری بودن منطقه قبولش یه کم مشکل بود البته با کمی مطالعه پی به همه وقایع میبری ولی جای اقسوس داشت ولی چه فایده ِاین که الان راهی برای اثبات اسناد و وقایع گذشته بخواهی پیدا کنی کار حضرت فیله.نگاهی اجمالی به وضعیت تاریخی شهرم که انداختم دیدم هنوز حرف برای گفتن دارد باید حرکتی کرد.مثال:بناهای تاریخی که دارای پیشینه تاریخی بیشتری هستند را در ذهنم مجسم کردم مانند مسجد جامع عتیق ومناره منحصر به فردش و سابات و بازارو آب انبار و شبستانهایش یا فلعه خشتی(سی زان) پل ساق آباد(اسحاق آباد)مسجد و محراب و مواذنه حضرت علی(ع)زیارت امامزاده محمد و با آن گنبد مخروطی شکل و کاشی کاری شده زیبایش سر درب و هوت  راه پله های آب انبارهای چاله سی و توده و درب ریگ برج عشق آباد قلعه شجاع آباد که همه اینها که از دوره ساسانی تا اواخر قاجار حدودا پیشینه ای ۱۴۰۰ ساله را می توان برایش رقم زد باز کفایت نمی کند صحبت از کوچ نشینی مردمان سیلک و زندگی در این شهر در دوران قبل از سیلک دارد ولی اثر و مدرکی وجود ندارد با توجه با آثار بر جای مانده ساکنین این دیار از تمدن و پیشینه تاریخی بالایی بر خوردار باشند ذهنم معطوف به همین دخمه ها شد شاید بتواند برگ زرینی شود شاید آن میراث کهنی که دنبالش هستم زیر خاک مدفون شده شاید وقت  آن یا قرنش سر آمده و سر از خاک در آورد و رازهای چند هزار ساله اش را به ما باز گونماید.شاید این گنجینه ای است نفیس برای ما ذخیره شده باشد.تا هر آنچه ناگفته باقی مانده هویدا نماید.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ....آنچه که به جایی نرسد فریاد است.

ادامه مطالب:

دروسط حیاط منزلمان چاهی هست که از دوران کودکی یادم می آید میگفتند که زیر خالی است و داخل چاه اطاق دارد.سال ۱۳۶۰بود که چاهی حدودا ۶ متری حفر و راه آب پشت بام و آشپزخانه به داخل آن ریخته می شد .تیره چاه کم  بود و چاه را باید هر سال تخلیه می کردیم.نهایتا چند سال بعد مغنی برای حفر چاه و زدن انباری برای چاه مشغول کندن بود که ناگهان زیر پایش خالی شد و به پایین پرتاب شد.حول و هراس عجیبی همه را برداشته بود .یادم هست صدای کمکش از داخل چاه شنیده میشد.کارگری که بالا بود و با چرخ چاه خاک را تخلیه میکرد سیم برق را به انتهای چاه داد و دید مغنی در ته چاه نشسته و به دور و برش خیره شده.داییم از این ماجرا با خبر شد و به داخل چاه رفت و هر بار یک نفر وارد چاه میشد.برادرم که ۵سال از من بزرگتره و اون روز۱۵ ساله بود همراه دایی با سیم برق سیار ولامپ وارد چاه شدندو بعد از ۲۰دقیقه ای همگی برگشتند.و شروع کردند به تعریف زیرزمین را کردند که هر چه به جلو رفتیم باز ادامه دارد .اطاق داردو طاقچه و چراغ پیه سوز و سنگ آسیاب و هر اطاق در کف آن چاه دارد و رو به پایین میرود.البته جلوتر چاه همسایه به آن راه داشت و رسوبات سیل جلو راه را گرفته بود .ادامه دارد