پایگاه خبری نوش آباد

شهر تاریخی نوش آباد در شمال کاشان با بیش از 12000نفر جمعیت و پیشینه تاریخی 7هزار ساله و بیش از 50 اثرتاریخی و باستانی ارزشمند و مهمترین آن معماری دست کن اعجاب انگیز زیر زمینی میباشد

گویش شیرین نوش آبادی ۱

يادم َاوروزا که وخت وش چيني بود دسته جمعي ميرفتيم صحرا بابزرگمم با خرش پموندا ميومد ميرفتيم سر درگه کردو اوليدَ شرو مي کرديم به کوه گر کردَ يادمَ دم پشه اوليدَ پيشبندرا تو دمنمو ميبسيم کوايي که گر ميکرديم تو پيشبنده ميرختيم آخرا کردو که ميرسيديم دگه پيشبنده جاش نميشد کوارا بازور توش مي آقنديم اوختي ميرفتيم سر درگه وشاي که گر کرده بوديم کلم ميرختيم تا کلاکو ميشد.اونايی که پيشبنده نداشتن وشا را تو دومنشو می رختن. بابزرگم سر درگه  خرشا اونجا به يه اخيه که با ترتری بود تو زمي فرو کرده بود ميبس جادّ خالي يه کتري وقوري دقاله شده و جرقنابه هم دم پرگه داش رو اجاق ميزاش چايي برامو درس مي کر يه اله رو ميکشيد تا يه چيله کلبوت بجورَتا الو کنه ماهم ميرفتيم چيله و پمبه چوق بره زير اجاق گر مي کرديم دورم گر مي شديم يه چايي صحرايي مي خرديم زنا شرو ميکردن به اختلاط کردن دختر بچام ميرفتن تو بيابو اسبندوره گر ميکردن پسربچاهم تخسي ميکردن کوه و کشگلارا تو مخ همدگه ميزدن تو پمبه چوقا قايم ميشديم .تو یه کردو لونه چلو پیدا کردم چنتا جوجه توش بود.زنزنجره می گرفتیم به یه سر چوبش میکردیم می خوندیم زنزنجره بخون بخون می برمد کربلا.لا خاک و خولا بازی میکردیم گوشالنگ و گبله و کوجول هم توش بود.تا دلت بخواد جک و جونور لا خاکا بود.بال رف خونه بابزرگم یه لونه پرسکه بود بهار که می شد میمودند چیله کشی می کردن.

تو این عکس گیوه؛بخچه؛چرخ نخ ریسی؛قبا؛چارقت؛مره مازو چشم؛قلو؛کوزه؛تیومچه؛تووه؛دیزو قمره ای؛

اَخوناقديميا بردو بگم:خونا با دالو به همدگه را داش چنتا خونه يه پاياب توش بود همه دورمي زندگي مي کردن اَ حالو روز هم خبرداشتن مث حالا نبود که همساده همسادرا نشناسَ دیدنایشونا میکردن

يه رو زير سباطه کوچه برقادي بازي مي کرديم رده يه بچاگذاشتم پاش ور خور نيفش دريد کش تمبنشم دررف زلقدونش ورشکاف

يه پَنقروشي مادرم بشم داده بود برم نو بگيرم تو خاکو خلا کوچهدَ گم کردم هوام گرتو دولخي بود بُوِورم نميشد بجورم نونا خريدم جلي بردم خونه تو بخچه بسم بره ايکه مورجه بش نلوله گلو ميخ کل ميکرديم يا بالا رف اوونگون می کردیم

اوروزا مسجد رفتن زنا حکايتي بود وختي نماز ته ميشد بخاطري که کفشاشو همه جفتم بود همش الش ميشدتابتا کفشا هما پا مي کردن يه تکه رنگ قالی بش مّرگ ميزدن تا آلش نشَ

يه رو دگه يه جا زنگ زدم يه پيرزَ گوشيا ورداش سلامش کردم بش گفتم خونه همچي کِسِهِ ايهَ گف فو نه نَنَ جو تَسَدّ ُقِد شَم دوُردبگردم آلشي گرفتي

هنو همشا برادو نگفتم بقيشم بدش خوام گف چشبرا باشيد

اصطلاحات محلي

مرتبوني-گوشالنگ- کوجول- پرسکه-گَِوله-پرپرجه-ققلوچي-اوونگن-فيومه-کشگله- کووِ-قلمبه-